|
***************** فرصتها مثل نسيم ميآيند و ميروند. كافي است در مسير نسيم قرار بگيريم تا سوار بر بال آن لحظهها را درنورديم. فرصتها مثل قاصدك " نرم و آهسته " ميآيند، آنچنان كه " چيني نازك تنهايي" مان از آمدنشان " ترك" بر نميدارد. فرصتها را بايد خلق كرد؛ درست مثل جمع و جور كردن چند ايدهی ناجور زير سقف انديشهی واحد. فرصتها را بايد از لابلاي وقتهاي تلفشدهاي كه قهراً به سراغ من و شما ميآيند پيدا كرد و كارهاي نيمه تمام و ناقصمان را در همين وقتهاي شكارشده انجام داد. با فرصتهاي پراكنده نميشود كارهاي بزرگ انجام داد؛ اما دنباله ناتمام كارهاي مهم را ميشود در فرصتهاي پراكنده به انجام رساند. تصادفاً برخلاف انچه رايج است وقت براي خيلي ها طلا نيست و به همين دليل هم كه شده انها كه ارزو ميكنند " كاش شبانه روز 48 ساعت بود" تا به كارهايشان برسند، ميتوانند از فرصت های در حال مرگ بهتر استفاده كنند. چه، زندگي، به ويژه از نوع شهرنشيني آن چنين الزامي را بر ما تحميل ميكند، اگر ناگزيريم پابهپاي دگرگونيهای خلقالساعة در نظام تقسيم كار حضور داشته باشيم بايد بتوانيم آهنگ استفاده هرچه بهتر ار وقت را سرعت ببخشيم. فرصتها مثل نسيم ميآيند و ميگذرند؛ كافي است مثل قطره شبنمي، بر گل لبخندي بنشينيم و از سر مهر دست دوستي به سويش دراز كنيم.
***************** مردی از انصار، نزد امام حسين - درود خدا بر او باد - آمد و خواست تا نياز مادّی خود را به امام بگويد. امام(ع) فرمود: «ای برادر! نياز خود را به زبان نگو تا آبرويت را نگاه داشته باشی! هر چه میخواهی در نامهای بنويس و بياور. من، به خواست خداوند به قدری به تو كمک خواهم کرد که تو را خوشحال کند.» آن مرد نوشت: « يا ابا عبدالله! فلان شخص پانصد دينار از من طلبکار است. او طلب خود را خواسته است و من اکنون مالی ندارم. از او بخواه تا به من مهلت دهد، پس از سر و سامان يافتن روزگارم، طلب او را خواهم داد.» امام، پس از خواندن نامه، وارد منزل شدند و کيسهای همراه خود آوردند، که هزار دينار در آن بود. کيسه را به مرد دادند و فرمودند: « با پانصد دينار آن قرضت را ادا کن و پانصد دينار ديگر را خرج زندگیات کن. از اين پس حاجت خود را جز با سه تن در ميان مگذار: ديندار، جوانمرد و آبرودار؛ زيرا ديندار به خاطر دينداریاش به تو کمک خواهد کرد؛ جوانمرد از جوانمردی خود شرم میکند و به تو ياری میرساند، و آبرودار میفهمد که تو برای حفظ آبرويت حاجت خود را به او گفتهای، او نيز آبرويت را حفظ میکند و حاجت تو را بر میآورد.»
*************** درسته روي اين دعوتنامه هيچ نشوني قيد نشده، اما پيداكردن محلش كار آسونيه. اگرچه به ضيافت باشكوهي دعوت شدي، اما نبايست مكان برگزاريش، جاي دوري آنسوي ابرها يا تو اوج آسمونا باشه. گاهي باشكوهترين ضيافت ها، جايي خيلي نزديكتر، مثلاً توي قلب خودمون برگزار ميشه. خدا همين جاست به همين نزديكي، نه فقط حالا، بلكه در تمام لجظه ها؛ حتي در تمام ذره هاي كاينات. بيا صداش كنيم. اما هرگز از خودمون دور نبينيمش. ازش كمك بخوايم اما شيوه و راه حل كمكش رو خودمون واسش تعيين نكنيم و به خودش واگذار كنيم. به جاي اصرار واسه اونچه خودمون ميخوايم، ازش چيزي رو بخوايم كه اون برامون ميخواد و بهش اعتماد كنيم. آخر جملههاي درخواستيمون اضافه كنيم: اگه تو خداي مهربونم كه به همه چي واقف و آگاهي، داشتنشو صلاحم ميدوني بهم عطا كن. اگه نه، چيزي كه خودت واسم صلاح ميدوني برام مقدر كن. و هرچي در مقابل اين درخواست بهمون بخشيد صميمانه ازش تشكر كنيم. و يادمون باشه از كسي كمك خواستيم كه امينتر، معتقدتر، قدرتمندتر، بخشندهتر، خيرخواهتر از اون، نزديكتر و مهربونتر از اون هيچ كجا وجود نداره. اون كه از رو بزرگيش روي هيچ كدوم از بندههاشو زمين نميذاره. اون مطمئنترين كسي است كه هميشه هست و هيچ وقت درخواست كمكمونو رد نميكنه.
************************* الهی! به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده. الهی! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است. الهی! چون تو حاضری، چه جویم و چون تو ناظری، چه گویم؟ الهی! ناتوانم و در راهم و گردنههای سخت در پیش است و رهزنهای بسیار در کمین و بار گران بر دوش. یا هادی! اهدناالصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، غیرالمغضوب علیهم، ولاالضالین. الهی! شعبان بگذشت و ما از خود نگذشتیم، تو از ما بگذر. الهی! آن خواهم که هیچ نخواهم. الهی! اگر تقسیم شود به من بیش از این که دادی، نمی رسد، فلک الحمد. الهی! تن به سوی کعبه داشتن چه سودی بخشد آن را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد. الهی! خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند، که پیری خود، شکستگی است. الهی! داراتر از من کیست که تو را دارم؟ الهی! در، بسته نیست، ما دست و پا بستهایم. حلول هلال ماه رمضان، ماه خودسازی و میهمانی الهی بر همهی دوستان ميمون و مباركباد.
|
درباره وبلاگ![]()
خدايا! مگذار پرنده دلشكسته اميدم باحسرت پرواز در كنج قفس هاي آهني بپوسد. زندگي را با گشودن درهاي آسمان، برايم زيباتر كن. با آسمان یکرنگی آمده ام تا بر روی هرآنچه دو رنگی و ریا هست را خط بزنم. آسمان یکرنگی در پی یکرنگی و بی ریایی و خلوص است و پذیرای هر عاشقی است که دوستار یکرنگی و صفا و صمیمیت است. "تا تـوانی سـاده و یکــرنـگ بــاش قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است" آرشيوفروردین 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 پيوندها
گـنــجـه
بوش از نگاه طنز! |