|
****************** شادنامه اي در مبعث پيامبر نور و پيام آور رحمت و كدام خورشيد در نيمه شب هاي تيرگي درخشيده است؟ كدامين بهار در سردي يك زمستان، چشمه ساري را دركويري تشنه جوشانده است؟! كجاييد ناباوران و سخت باوران تا شاهد اعجاز بياوريم: پرنيان لطيف گلبرگ هاي تو را اي گل محمدي! تو تمامي زيبايي رازآميز آفرينشي كه در باغي خشك و تكيده رخ نمودي، نقاب افكندي و نگارستاني از رنگين كمان عشق را در آسمان مكه به نمايش گذاردي:
تو گل آفتابي، آفتابي كه جهان را در نيمه شبي سرد و سنگين تسخير كردي و سوره سوره نورآوردي و آيه آيه رحمت. آه… اي ياد معطر، اي عطوفت گسترده بر بستر خاك… اي خوب، اي پاك، همه هستي نيازمند تو بود و تجلي يك باره ات در طور حرا عطر نور را برهمه كائنات پاشيد و دست هاي متبركت، دامن دامن شكوفه هاي عدل و رهايي آورد تا نشاني باشد از حقيقتي كه توآوردي. اي پيام آور حق و راستي، تو ايستادي برگام هاي استوارت، معصوم بودي در باورهاي سبزت، امين بودي در شكوه كردارت، نستوه بودي در محراب عبادتت، نور بودي در چشمان نافذت، بي نياز بودي در سيرابي بي نيازت! آرام بودي در بلنداي فريادت، فروتن بودي در اوج جلالت، و بي نهايت بودي در شصت و سه سال! ••• بعثت تنها جشن برانگيختن تو نيست، كه جشن شكوهمند بعثت انسان است كه فطرتش، جانش و انديشه اش را برانگيخته اند، تا دفينه هاي وجود خود را كشف و استخراج كند. و اينك نيز چشمان ما به سيماي لطيف توست كه آفتابگردان حقيقت است و بر لحظه لحظه مبعث تو بوسه مي زنيم، چرا كه حجم همه خوبي ها، خلاصه سروش آسماني است، كه در ميعادگاه حرا بر سينه مبارك تو خوانده شد. اقرأباسم ربك الذي خلق…
*********** چشمها را بايد شست جورِ ديگر بايد ديد .... بارها و بارها طي شدن مسير زندگي را به انحاء مختلف شنيده يا خوانده بودم و نيز راههاي رسيدن به قرب الهي و لذت قرب را. ولي جمعه گذشته آنرا به نحو ديگري ديدم؛ حتي ميتوانم بگويم لمس كردم كه اين مرا تا عمق وجود متأثر ساخت. آري كوهنوردي کلک چال را ميگويم. همان كه برخي پيش ميافتادند و برخي عقب؛ برخي ادعاي فتح قله داشتند و برخي بي ادعا؛ برخي با تمام وجود پيش ميرفتند و برخي ...!! راستش درس بزرگي را از آن درك كردم. چرا كه حركت در مسير زندگي را چونان كوهنوردي ديدم كه پيمودن كوهها و تپهها و سخرهها و ... است و سختيهاي فراواني در خود دارد.... در مسير كوهنوردي، لغزش سنگي را زير پايم حس نمودم و برآن بودم تا مبادا اينگونه لغزشها مرا از ادامه مسير باز دارند. چرا كه دوست داشتم به آنجايي برسم كه از دور دست مرا به خود ميخواند. آرام آرام مسير را ميپيمودم. گاه لغزش سنگي كوچك زير پايم مرا به خود ميآورد كه: مبادا در مسير هاي بعدي پاي بر سنگي بگذاري كه چنين در زير پايت بلغزد. چرا كه ميشد سنگي بزرگ آنچنان سست باشد كه حتي سقوطي را هم در پي داشته باشد. و بالاخره مسير را به خوبي طي كردم تا به جايي رسيدم كه ديدنش لذتي در روح و جانم داشت: نشانه هاي ايثار در نقطهی فوقاني كوه؛ تپه نورالشهدا را ميگويم. آري شهداي گمنام و دعاي عهد و حاج آقا پناهيان و... ( جای همگیتان خالی)و چه زيبا و لذت بخش بود آنگاه كه ميديدم به تمام لغزشهاي در مسير فائق آمده و باعث نشد به اين خواستهام نرسم. آنجا بود كه در ذهنم زندگي و عبور از اين مسير پر پيچ و خم را كه همراه با مشكلات و امكان لغزشي بهواسطه كوچكترين سنگريزههاي انحرافي در آن است تداعي شد. بله، در ميانه راه يكي از همراهان گفتند: زندگي همچون بالا آمدن از اين كوههاست و گذر از اين پيچ و خمهاست و مسير زندگي هم قرار نيست هميشه ساده باشد. ... آري، درست است. اما من ميخواهم بگويم: آيا نميتواند معصيتي كوچك لغزشي به سان سنگريزههايي باشد كه مرا از مسير زندگي و يا بهتر بگويم از رسيدن به هدف و مقصود و معبودم باز دارد و يا دورنمايد؟ چه بسا كه لغزشي كوچك، لغزشهاي ديگري را هم به دنبال داشته باشد تا بدانجا كه لغزشي سخت مرا به قهقراي پرتگاه پستي و ذلت بكشاند و مرا از هدف والايم دور كند. اين بود كه با نهايت وجود خواستم: خدايا به دور باد هرچه لغزش و گمراهي است. حال ميخواهم بگويم دوستان بياييد بيادعا مسيرهايمان را طي كنيم. بياييد بيادعا به سوي هدفمان پيش برويم. مگر نه اينست كه اصل نيت و هدف است، آنرا خالص كنيم. بياييد بيادعا زندگي كنيم چرا كه بيادعا زندگي كردن غرور ها را ميشكند و باعث نميشود ما را تا مراتب بالايي بكشاند و ناگاه ما را به زمين بكوباند. بياييد نگذاريم سنگريزههاي انحرافي در زندگيامان رخنه كنند و زير پايمان را به يكباره خالي و تهي نمايند كه ناگهان خود را در پرتگاهي از مذلت ببينيم. و بگذار عاشقانهتر بگويم: بياييد روحمان را به نسيم بسپاريم تا هرآنچه زنگاري در آن هست پاك كند. در مسير زندگي بايستيم و قطار صداقت و راستي و درستي كه آمد دستي برايش تكان دهيم. بياييد آفتابي شويم چرا كه " آفتابي كه باشي، آسمان هم رفيقت ميشود".
********** به خداي كعبه سوگند لبنان هرخوني كه چهره تو را گلگون ميكند، بغضي است كه در گلوي من مينشيند و خشمي است كه در مشتهايم گره ميشود. لبنان! سرزمين حماسه و خون، بايست لبنان غيور در برابر دنيايي كه نه دين دارد و نه آزادگي؛ مقاومت كن كه تو سرزمين كربلاي ديگري هستي. تو نيز به سالار آزادگان كربلا اقتدا كن و بايست. بيچاره دنيا كه ما را نميشناسد. نميداند كسي كه مقتدايي چون حسين (ع) دارد، از خون و مرگ و جهاد نميهراسد و عاشق شهادت است. بيچاره بشر كه حافظان حقوقش حاميان خيانتند. لبنان صبور! مرزها ميان ما فاصله انداخته است. من و تو كه در خون هر دومان عشقالله موج ميزند و من جز خواندن مرثيهاي براي دل هيچ التيامي بر اين زخم كهنه نخواهم گذاشت. اما من تو را خوب ميشناسم و مي دانم كه نخلي هستي كه زير ستم قد خم نميكني و در طوفان نميشكني. به كربلا اقتدا كن و بگذار دنيا فرياد هيهات من الذلة تو را بشنود. اما لبنان، تنور خالي از نان است و بچه هاي خاكي و گرسنه. اي كاش آنها كه از حقوق بشر دم ميزنند و چه با اعتقاد و محكم به حقوق پايمال نشده آمريكا و صهيونيزم ميانديشند، لحظهاي هم درد تو را، درد ما را ، درد مادرت را كه پارههاي جگرگوشهاش را از لابلاي سنگها جستجو ميكند و سپس به خاك هديه ميكند، و درد پدرت را كه فرزند كوچكش روي دستش جان ميدهد و درد پدربزرگ پيرت كه فرياد ميكند هيهات من الذلة را درك ميكردند. اي لبنان مظلوم! با هم گريه ميكنيم نه براي تو بلكه براي دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد ولي حمايت از همنوع خود را از ياد برده است. امروز دستهاي ما بهسوي آسمان بلند است و سينههامان از بغض و خشم لبريز؛ در انتظار روزي كه انفجار بغضهايمان تمام ستم را نابود سازد و ظالمان را از بين ببرد. انشاءالله
***************************** عادت، فرسودگی است، ماندگی. تغییر بده، بیندیش و جابجا کن. امروز از کوچه همیشگی به خانه نرو، راهت را عوض کن اگرچه قدری دورتر باشد. به میوه فروش سلام کن، چه عیب دارد اگر او ترا نمیشناسد؟ جای این گلدان را عوض کن، آن تابلو را موقتاً بردار و تابلوی دیگری بجایش بگذار. نمازت را هم هر روز با شعوری نو بخوان، با ارتباطی نو، با برداشتی نو. به آنچه انجام ميدهي بیندیش: عبادت، چرا؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال، چرا ؟ ...
************* کسی پرسيد بهترين زمان برای دعا چه موقع و بهترين مکان کجاست؟ بهترين زمان، اکنون و بهترين مکان همينجاست. بايد شروع کرد. در دعا پيشنهادات زير نيز مؤثر است: 1- هر روز مدتی را به سکوت بگذرانید، جسمتان را آسوده و افکار را برگيريد و فقط به خدا فکر کنيد؛ وقتی ذهنتان را بر خدا متمرکز میکنید راه حل مشکلات به طور خودکار به سراغتان میآيد. 2- با خدا صحبت کنيد درست همانطور که با دوستی صميمی حرف میزنيد؛ نگوييد خدا که همه چيز را میداند پس چرا تکرار کنم! وقتی هر چه را که در دل داريد به او بگوييد آماده دريافت پيام خدا خواهيد شد. 3- خدا شما را با همه گناهان میپذيرد؛ به او نزديك شويد و از آن گناهان حرف بزنيد او میبخشد. 4- دوباره و دوباره در هر جا هستيد با او حرف بزنيد يک دقيقه حتی در اتوبوس چشم را ببنديد تا دنيا از نظرتان دور شود آنگاه کلامی به او بگوييد ... احساس میکنيد او نزديك است. 5- از خدا در هنگام دعا بخواهيد اگر خير شماست آنرا اجابت کند. اول: پاسخ مثبت يعنی اجابت میکند. دوم: گاهی نه می گويد. سوم ميگويد: منتظر باش. چهارم ميگويد: " اما چيز بهتری برايت هست " . وقتی خدا به دعاهايمان پاسخ مثبت میدهد خوشحال و شاکريم اما درک و پذيرش سه پاسخ ديگر دشوار است و بی ترديد ما را به آزمون میکشد. وقتی پاسخ خدا از دعا منفی است حتماً رحمتی در آن نهفته است. قسمتهایی از کتاب " با خالق هستی"
|
درباره وبلاگ![]()
خدايا! مگذار پرنده دلشكسته اميدم باحسرت پرواز در كنج قفس هاي آهني بپوسد. زندگي را با گشودن درهاي آسمان، برايم زيباتر كن. با آسمان یکرنگی آمده ام تا بر روی هرآنچه دو رنگی و ریا هست را خط بزنم. آسمان یکرنگی در پی یکرنگی و بی ریایی و خلوص است و پذیرای هر عاشقی است که دوستار یکرنگی و صفا و صمیمیت است. "تا تـوانی سـاده و یکــرنـگ بــاش قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است" آرشيوفروردین 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 پيوندها
گـنــجـه
بوش از نگاه طنز! |