|
اولين بار: هنگامي كه مي خواستم با پايمال كردن ضعيفان خودم را بالا ببرم. (جبران خلیل جبران)
****************** باز هم گنجينه نصايحم را ( كه قبلاً از آن ياد كرده بودم ) گشودم . به صفحه اي رسيدم كه مدير سال آخر دوره متوسطه ام – سركار خانم رباب جاويديان- آنرا برايم نگاشتند. بد نيست چند سطري را از آن برايتان بياورم. ايشان از چهار صفحه نصايحي را كه به من داشتند، در قسمتي چنين آوردهاند كه: " ...خودت ميداني جامعه، مردم، افكار آنان به چه سمتي سوق پيدا كرده. خاطرهاي كه از شهيدان مانده فقط نامي است و مراسمي جهت رفع تكليف! راه سراداران عزيزمان حاج همتها خيلي كمرنگ نشان داده ميشود؛ در مقابل ابتذال جادهاش مرتب شفافتر ميشود. دروغ و دو رنگي و ريا در زير نورافكنها نمايش داده ميشوند. ... ... عزيزم روي كلمه انقلاب خيلي تكيه ميكنم چون غربال خوبي است جهت بازيابي افراد. مؤمنهايي داريم كه انقلاب را قبول ندارند. انقلابيهايي داريم كه ايمان را قبول ندارند. منظورم انقلاب امام است كه هم دين و هم مبارزه داشت و دارد. بيا اين كلمه را محك قرار دهيم و بيگانگان را به افكار و قلبمان راه ندهيم. بيا پاس دار كوچههاي شهيد داده باشيم و رسواگر كوچههاي شهيد نداده ( عزيزم به معناي نوشتهام توجه كن)" آري يادش و نامش را هميشه در ذهنم زنده نگاه ميدارم. مدير پرتلاش و با احساس دوران دبيرستانم را. اما ميدانيد چرا اكنون از او ياد كردم؟ چون در پايان نصايح خود برايم چنين نوشته بود كه: " فقط در لحظاتي كه احساس ميكني به زهراي اطهر نزديكتري، دعا در حق من را فراموش نكن كه سخت محتاج آنم." و به همين دليل ايام سوگواري خانم فاطمه زهرا (س) را مناسب ديدم تا هم يادي از او كرده باشم و هم دعاي خيري در حقش(اگر خدا قبول كند) و اي كاش او را دوباره ميديدم و يا صداي گرم او را ميشنيدم. اما،از خدا می خواهم که: هر كجاهست خدايا به سلامت دارش.
*************** مرغ دلم زمزمه سر می دهد، ناله یا فاطمه(س) سرمي دهد... ايام، ايام فاطميه است. باز دلهاي عاشق بوي ماتم گرفته است. باز مدينه داغ دلش تازه شده است. باز درب هاي چوبي خانه ها با ميخ هاي آهنيشان به ناله نشستهاند؛ يادشان نميرود " ميخ در و سينه زهرا(س)" ی محمد(ص) را. " بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد " اي زائره قبر شهيدان! تو گلواژه شهادتي، تو بهشتيان را جلوداري. كه را ياريست كه فرداي قيامت در مسيرت سر برآورد. پس چگونه بود كه آنروز كه تو در سوگ بودي، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسي بود كه درب خانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسي جمع بهشتيان را پريشان كرد؟ اي مقتداي ما و اي كوثر حيات جان ما! خط سرخ شهادت را ملت ما كه امامشان آنان را فرزندان معنوي كوثر خواند، از تو و گلهاي دامنت گرفتند. حضور تو در صحنه محشر، محشر ديگري است چرا كه به تن لباس به خون نشسته داري. آنگاه كه قائمهی عرش به دست داري و داوري خون كربلايت را خواهاني. به خداي كعبه سوگند كه حق از آن توست و بهشت در انتظارت.
**************** "از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم دادرسى نيست كه در هجر رخش داد كشم داد و بيداد كه در محفل ما رندى نيست كه برش شكوه برم داد ز بيداد كشم شاديم داد غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منت آن را كه به من داد كشم عاشم عاشق روى تو نه چيز دگرى بار هجران و وصالتبه دل شاد كشم مُردم از زندگى بى تو كه با من هستى طرفه سرى است كه بايد بر استاد كشم سالها مىگذرد حادثهها مى آيد انتظار فرج از نيمه خرداد كشم"
***************** از ديدگاه دانش فيزيولوژي، مغز يک سيستم رايانهاي فوقالعاده پيشرفته است و همچون رايانه داراي قسمتهاي مختلفي ميباشد. اگر مغز را داراي اقشار مختلفي بدانيم، يک قشر آن را قشر حسّي تشکيل خواهد داد که هر قسمت ازقشر حسّي به عضو معيّـني از بدن مرتبط است. اگر نحوه ارتباط قشر حسّي يا بخشهای مختلف را روی نقشهاي پياده کنيم، آدمکي پديد خواهد آمد که آدمک حسّي ناميده ميشود. به طور مثال، اگر هرعضو از آدمک راتحريک کنيم، مغز آدمک حسّي همانند مغزانسان واکنش نشان ميدهد. واکنش مغز آدمک حسّي نسبت به وضو: آنچه موجب تعجّب و شگفتي دانشمندان نورو فيزيولوژي گرديده اين است که اگرعمل وضو همان طورکه انسان انجام مي هد، روي آدمک حسّي اجراء شود، آن اعضا بدن آدمي فقط حدود 20 درصد از سطح بدن را شامل ميشوند ولي قسمت اعظم قشر حسّي تحريک گرديده و واکنش نشان ميدهد. به عبارت ديگر، ميتوان از اين واکنش معادله زير را بدست آورد: مرطوب کردن ( دست و صورت و پاها)= مرطوب کردن تمام بدن نتايج بدست آمده از اين تحقيقات اين مطالب را متذکر ميگردد که، وضو وسيلهاي براي هوشياري انسان است و شايد يکي از حکمتهاي وجوب وضو براي نمازگزار، هوشياري حاصل از آن باشد.
*******
زندگی! نگه دار؛ ميخوام پياده شم! : تا آخر خط ايستگاه نداريم!!!!
************ درباره جيمي دورانت، يكي از مجريان بزرگ برنامههاي تاريخي چندين سال پيش، داستاني شنيدني بر سر زبانهاست. از او دعوت شده بود تا در برنامه تفريحي ويژه سربازان جنگ جهاني دوم شركت كند. او به آنان گفت: كه سرش خيلي شلوغ است و تنها ميتواند چند دقييقهاي وقت صرف اين كار كند؛ به شرطي كه او اجراي فردي كوتاهي داشته باشد و بيدرنگ براي برنامه بعديش برود. شرط او پذيرفته شد. ولي وقتي جيمي به صحنه رفت، اتفاق جالب توجهي رخ داد. او برنامه فردي كوتاهش را اجرا كرد ولي در صحنه همچنان باقي ماند. كف زدنها بيشتر و بيشتر شد و او هنوز حرف ميزد. مدت كوتاه او پانزده، بيست و سي دقيقه طول كشيد. سرانجام او تعظيم نهايي را انجام داد و از صحنه خارج شد. در پشت صحنه شخصي جلو او را گرفت و پرسيد: تصور ميكردم تو بعد از چند دقيقه ميروي. چه اتفاقي افتاد؟ جيمي پاسخ داد: من بايد ميرفتم، ولي ميتوانم دليل ماندنم را به تو نشان بدهم. اگر به صف اول جلو نگاه كني، خودت ميفهمي! در رديف جلو دو نفر نشسته بودند. هر كدام از آنان يكي از دستهايشان را در جنگ از دست داده بودند. يكي دست راست و ديگري دست چپش. آنان با هم ميتوانستند كف بزنند و همين كار را هم ميكردند؛ با صداي بلند و با شادي.
****** " جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را بيا اي يار شمع راه من شو تا كنم من گوش خوش داشتم مطالبي رو از اين دفتر كه واقعاً گنجينهاي براي بنده بوده و هست، چند جملهاي برايتان بنويسم. " دخترم: سادگي، صداقت، ايمان بالاترين سرمايه زندگي است ولو اينكه ديگران با آن بيگانه باشند. اگر تو اين صفات را داشته باشي بين تو و خالقت پيوندي شگفتانگيز بوجود ميآيد كه انسانها در برابرش رنگ ميبازند. ..." و در پايان چنين نگاشتند: "بيا به ريسمان خدا چنگ بزنيم و من اكنون براي ايشان دعا ميكنم هر كجا هستند سالم و تندرست باشند.
|
درباره وبلاگ![]()
خدايا! مگذار پرنده دلشكسته اميدم باحسرت پرواز در كنج قفس هاي آهني بپوسد. زندگي را با گشودن درهاي آسمان، برايم زيباتر كن. با آسمان یکرنگی آمده ام تا بر روی هرآنچه دو رنگی و ریا هست را خط بزنم. آسمان یکرنگی در پی یکرنگی و بی ریایی و خلوص است و پذیرای هر عاشقی است که دوستار یکرنگی و صفا و صمیمیت است. "تا تـوانی سـاده و یکــرنـگ بــاش قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است" آرشيوفروردین 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 پيوندها
گـنــجـه
بوش از نگاه طنز! |