*************************** ...جرالدین دخترم! از تو دورم ولی یک لحظه تصور تو از دیدگانم محو نمیشود. اما تو کجایی؟... در پاریس روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه در نقش ستاره باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد بنشین و نامه را بخوان. هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند. جرالدین دخترم! پدرت با تو حرف می زند.شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن زمان بند بازی ناشی خواهی بود. بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند. از این رو دل به زر و زیور مبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه ما می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی افتاب گونه بستی با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار. دخترم! هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را به خاطر آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. جرالدین دخترم! با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم. انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.
+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت12:9توسط آ.امامی |
|
+نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت8:30توسط آ.امامی |
|
درباره وبلاگ
خدايا!
مگذار پرنده دلشكسته اميدم باحسرت پرواز در كنج قفس هاي آهني بپوسد. زندگي را با گشودن درهاي آسمان، برايم زيباتر كن.
با آسمان یکرنگی آمده ام تا بر روی هرآنچه دو رنگی و ریا هست را خط بزنم. آسمان یکرنگی در پی یکرنگی و بی ریایی و خلوص است و پذیرای هر عاشقی است که دوستار یکرنگی و صفا و صمیمیت است.
"تا تـوانی سـاده و یکــرنـگ بــاش
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است"