|
************ * زندگي انتگرال لحظه هاست.
اگر لحظه لحظهي زندگي شما توأم با ايمان و عشق و اميد سپري شود، مجموعهي آن
نشاطآور است.
به خاطر داشته باشيد كه زندگاني دنيا دو روز بيش نيست. روزي بر
تو روزي عليه تو. روزي كه برتوست، مغرور مباش و روزي كه عليه توست صبور و بردبار باش.
زيرا هر دو مي گذرند. در درياي متلاطم زندگي نبايد امواج
خرد كننده ي ناكامي ها شما را مغلوب كند. بر روي موج سوار شويد و در پرتو اراده و
ايمان به ساحل نجات برسيد. ** در زمان ساختن اهرام
ثلاثهي مصر هزاران برده در زير شلّاق كارگزاران
فرعون جان باختند و در زير سنگ هاي خارا لِه شدند و در دخمه هاي اطراف هرم مدفون
گشتند تا آرامگاه ابدي فرعون بنا شود و پيكر بي جان و موميائي او در آن آرام گيرد! اين شلاق كارگزاران رامسِـس دوم نبود كه بر پشت و بازوي بردگان جويباري از خون رقم مي زد. اين شلاق جهل
و فقر بود. " *** جهل و جور و جوع" دشمنان هميشگي انسانند. اگر همچون برّهاي باشيد كه بدون آگاهي از چاقوی قصاب كه بالاي سرش ايستاده در عالم بي خبري به سر ببريد روباه صفتان مكار فريبتان مي دهند. رگهای نابكار و خونخوار به قربانگاهتان مي برند و موش صفتان از خدا بيخبر، آنچه را داريد ميدزدند
و به يغما مي برند. پس چاره اي نداريد جز آن كه در پرتو چراغ دانش و آگاهي، خود
و جامعه ي خود را با مثلث عرفان،برابري و آزادي پيوند دهيد و به مثلث ايمان، انديشه و احساس خود را بيارائيد. درخت تو گر بار دانش بگيرد
به زير آوري چرخ نيلوفري را
****** زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي، چراغ دل برافروزي باز نوروز از راه می رسد؛ با صدای سبز روییدن و زایش زمین؛ با شکفتنِ شکوفه های بادام؛ با خروشِ بوی خوش و رنگ زیبای سنبل؛ با چهچه ی قمریان؛ با نوای بلبلان ... آري... دوباره معجزه آفتاب و آب و زمين شكوه جادوی رنگين كمان و فروردين شكوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود سپاس و بوسه و لبخندو شادباش و درود دوباره چهره نوروز و شادماني عيد دوباره عشق و اميد دوباره چشم دل ما و چهره های بهار غم زمانه به پايان نمي رسد، برخيز به شوق يك نفس و تازه در هوای بهار با شکوفایی جشن نوروز در همه سال برایتان سرسبزی جاودان ، اندیشه پویا و بهره مندی از نعمتهای الهی را آرزومندم *********** روح پدرم شاد که دیگر زمبرم نیست
*********** بعضي فکر مي کنند این منصفانه نيست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است. بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته.
می دانم که از غزه خبر داری ولی می خواهم کمی از غزه بگویم ... از غزه صدای العطش می آید یاران حسین را خبر باید کرد در این ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین چه آشکارا چهره یزیدیان هویدا گردید وچه مناسبتی بهتر اینکه لعن ونفرین را به آنها بفرستیم دعا به حق مظلومان غزه در درگاه باری تعالی نمائیم. امروز یزید در آمریکا حکومت میکند و ابن زیاد در اسرائیل. عجب است ازاین تاریخ که چگونه تکرار میشود... در حال حاضر شهر غزه زیر آماج حمله های ناجوانمردانه تروریستی در خاک و خون غوطه می خورد و مجامع بین المللی حتی کشورهای اسلامی فریاد مظلومانه زنان و کودکان بی دفاعی که در پی امرار معاش خویش در حال رفت و آمدند و توسط تانکهای رژیم صهیونیستی به مرگ محکوم شده اند را هم نمی شنوند. به کدامین گناه.... این است نتیجه حقوق بشر در غزه این فقط بخشی از جنایات غزه می باشد که به زبان تصویر گویا است. « نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر، صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است» "شهید آوینی" پس بياييد هرچه از دستمان بر ميآيد كمكي برسانيم: اين هم انتفاضه اينترنتي:http://whats-happening.net/index.htm يادمان باشد دنيا زنگ آخر نيست زنگ بعد حساب داريم ----------------------------------------------------------------
پدر...
چه بی صدا٬ چه مظلوم وار٬ و چه زیبا دخیل بر حضرت عباس٬ یا علی گویان بر بال فرشته ها نشستی و پر گشودی. تو که هنوز خنده هایت از مقابل دیدگانم محو نمی شود آن خنده های روز آخرت خنده های همراه با صمیمیت و گرمی ات... به قول معروف خانه ات را روشن می کردی که می خواستی بروی؟! که اینقدر زیبا و دلنشین در بر خوان نعمت الهی همان روز با شوخ طبعی همیشگی ات همه را به خنده نشاندی؟!!! سیمرغ روانت چگونه بی صدا و آرام قفس سینه ات را شکافت و بر قاف یقین نزد حضرت حق تکیه زد؟!! روح پاکت ای پدر با انبیا و اولیا محشور باد خانه قبرت زالطاف خدا پرنور باد ای چراغ زندگی ای پدر یادت بخیر خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسيام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه ميخواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟... و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت: ماري در راه لانهات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيام برخاستي.
******** فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم. فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر*
واي !!!!!!!!!!! چقدر عقب افتادم من! واي !! پس از مدتها كه به اين سياهه وبلاگم دست و رويي نكشيده بودم، امروز كه روز تولدم بود خواستم وبلاگم هم جون تازهاي بگيره. واسه همين اومدم تا هم سلامي عرض كنم به همه دوستاني كه در اين مدت منو تنها نگذاشتن و به اين حقير لطف نمودن سر زدن ؛ هم اينكه شروعي دوباره رو همزمان با تولدم داشته باشم. اما قبل از اين بايد عذرخواهي كنم از همه اونايي كه اينجا اومدن و من نبودم و پيام گذاشتن و من ...!!! آخه ميدونين؟ اين مدت هم سرم خيلي شلوغ شده بود به دليل كارم هم اينكه ..... مسئله جديدي تو زندگيم اتفاق افتاد.... هنوز صداش تو گوشم ... دوشيزه....... وکیلم؟ - با توكل به خدا و عنايات و توجهات ولي عصر امام زمان (عج)و با اجازه بزرگترا ..... بله!!! خوب ديگه اینجوری شد که من و حميدآقا در ۱۳۸۷/۰۲/۲۶....... اما مطلبي که ميخوام بگم اينه كه به اين مسئله ايمان آوردم قسمتي که روي پيشونيه آدما نوشته مي شه رو نمي شه انکارش کرد شايد يه درصد کمي رو بتوني خودت رقم بزني اما بيشترش دست خود اوس کريمه، مي خوام بگم وارد زندگي جديد شديم. اما با اينكه هنوز خونه خودمون نرفتيم خيلي درگير زندگي شدم. راستش بار مسئولیت رو هنوز آنچنان حس نکردم و به قولی هنوز تو دنياي مجردي خودم دارم سير ميكنم و حقیقتا هم هیچ وقت نمی خوام ساختار خانواده رو پیدا کنم و همیشه می خوام همون آدم شنگول و ریلکس بمونم. به هر حال بُعد جدیدی از زندگی شروع شده پس باید به آفتاب سلامی دوباره کنم. سلام آفتاب زندگي ... سلام روزهاي نيامده .... و سلام بر گلهاي باغ عشق و دوستي.
********** دو قطره آب اگر کنار هم قرار بگیرند چه می کنند؟ جواب: آنها تصویر قطره دیگر را در خود دیده و به هم می پیوندند و یک قطره بزرگتری تشکیل می دهند. اگرچند سنگ به هم نزدیک شوند چه می شوند؟ جواب: آنها هیچگاه با هم یکی نمی شوند.(شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی در خود ببینند!!!) هرچه سخت تر و قالبی تر باشید، فهم دیگران برای درک شما مشکل تر و در نتیجه احتمال بزرگتر شدنتان نیز کاهش می یابد. مهارتهایی که شما را در جهت آرامش، بزرگوارتر و اجتماعی تر شدن کمک خواهد کرد را به یاد داشته باشید: نرمی بخشش مدارا پشتکار حال چه چیزی سخت تر و مقاوم تر است؟ آب یا سنگ؟! اگر سنگی از کوه سرازیر شود و به مانعی برخورد کند، چه می کند؟...: اما آب چه می کند؟...: ابتدا سعی می کند مانع را با خود همراه کند؛ اگر نتوانست، آنگاه بدون دردسر به دنبالفرار از کوچکترین روزنه می گردد؛ و اگر نتوانست، صبر می کند تا به اندازه کافی قوی شود آنگاه یا از روی مانع عبور می کند و یا مانع را درهم می شکند. آب در عین نرمی و لطافت، در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است. سنگ، پشت اولین مانع، جدی می ایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا می یابد. در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت، جستجو کرد. گاهی لازم است کوتاه بیایی گاهی نگاهت رابه سمت دیگری بدوزی صبور باید بود
من میگم: البته تأکید می کنم تنها گاهی اوقات واقعاً صدق می کنه. در این درگیری و مشغله کاریم ه این نکته رسیدم و قبولش دارم. در واقع من اگه می خواستم رو عقیده خودم در مقابل همکار بسیار حساسم پافشاری کنم، دیگه خیلی اوضاع و احوال خودم به هم می خورد. البته من بر این باور توجه دارم که" تا آنجا که فکر می کنی حق با تو هست از حرف دیگران ناراحت نشو". هوراس: ذهن، مثل چتر نجات است. فقط وقتی باز شود عمل می کن. من: خداییش با ذهن باز آدم کارکنه چقدر کارآیی رو بالا میبره. من دارم سعی می کنم چتر نجاتم رو همیشه باز نگه دارم. هوراس: تنها جراحت پایدار، جراحت رنجی است که از متحول نشدن خود می بریم. من: خدایا! حوّل حالَـنا الی اَحسَـن الحال. هوراس: کسی که شروع کرده، نیمی از کار را انجام داده است. من: و من در نیمه راه بی پایانم که تا پایان خط به من گفتن ایستگاهی دیگه نداره تا پیاده بشم!! اصلاً هوراس کیه؟!!
|
درباره وبلاگ![]()
خدايا! مگذار پرنده دلشكسته اميدم باحسرت پرواز در كنج قفس هاي آهني بپوسد. زندگي را با گشودن درهاي آسمان، برايم زيباتر كن. با آسمان یکرنگی آمده ام تا بر روی هرآنچه دو رنگی و ریا هست را خط بزنم. آسمان یکرنگی در پی یکرنگی و بی ریایی و خلوص است و پذیرای هر عاشقی است که دوستار یکرنگی و صفا و صمیمیت است. "تا تـوانی سـاده و یکــرنـگ بــاش قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است" آرشيوفروردین 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 پيوندها
گـنــجـه
بوش از نگاه طنز! |